سرِ یوزها بریده شد! پای کدام یک در میان است؛ شمشیر سامورایی ها یا گیوتین فرهنگ ایرانی ها؟

دوشنبه, 08 بهمن 1397 ساعت 11:13 نوشته شده توسط  مهدی معصومی اندازه قلم کاهش اندازه قلم کاهش اندازه قلم افزایش اندازه قلم افزایش اندازه قلم

 

تیم ملی فوتبال ایران در حالی که تا قبل از مرحله نیمه نهایی با ۱۲ گل زده و بدون گل خورده، خود را شانس اول قهرمانی در جام هفدهم(جام ملت های آسیا ۲۰۱۹) معرفی کرده بود، یک قدم مانده به فینال با دریافت ۳ گل برابر ژاپن از راهیابی به بازی پایانی بازماند.
حالا شاید خیلی ها بگویند که شمشیر سامورایی ها سرِ یوزها را برید!
اما ایا کسی حواسش هست آن شمشیری که سامورایی های ژاپنی به جنگ یوزهای ایرانی آورده بودند، نه فقط فوت و فن فوتبالی بلکه شخصیت حرفه ای شان بود؛
گمان نمی کنید آن اشتباهی که مدافعان ایرانی در صحنه گل اول مرتکب شدند، اشتباهی نیست که صرفا به گردن بازیکنان داخل زمین و کادر مربیگری باشد؛ بلکه آن غفلت تلخ، نمودی از شخصیت غیرحرفه ای و احساسی تک تک ما بود و هست!
آیا عجیب نیست که چرا وقتی همه از همدلی و حمایت از تیمی حرف می زدند که می گفتند شایسته قهرمانی است، اما در عمل فشار و استرس و اضطراب را برای شان مخابره می کردند!
آیا کَل کَل های گاه و بیگاه و پیغام و پسغام های بسیاری از مربیان داخلی و پیشکسوتان با کادر فنی، خط و نشان های وزارت ورزش برای کیروش و حتی آن اشک های دمِ مشک جواد خیابانی روی آنتن زنده تلویزیون آن هم در واکنش به ترجمه ی ناشیانه از مصاحبه آقای سرمربی؛ کافی نبود تا فشارهای روانی روی یوزها، آنجا که نباید نفس شان را بگیرد؟!

اعتراض بی دلیل ۵ بازیکن ایرانی به داور استرالیایی بدون اینکه اصلا سوت زده باشد! و رها کردن و پشت کردن بازیکن ژاپن و از همه مهمتر توپی که هنوز از زمین بیرون نرفته است! اتفاقا اصلا صحنه ی غریبی نیست!!!
آیا هر روز و هر لحظه نمی بینیم آنهایی را که می توانند به نوعی پرچم های افتخار را برای مان بلند کنند اما از بس گرفتار و اسیر فشارهای روانی ناشی از کم بینی ها می شوند، که درست سر بزنگاه که باید روی موانع پیش رو تمرکز کنند، ناخودآگاه پشت می کنند به آن چیزهایی که در رویای به دست آوردنش هستند؟!
آن تصویر و آن لحظه، برونداد یک فرهنگ ملی است ؛ فرهنگی که همیشه حاشیه ها را برای مان جذاب تر از اصل کرده و می کند، و آنجا که نباید به حاشیه برویم، اتفاقا به حاشیه می رویم و اصل و اساس را فراموش می کنیم! آن هم دسته جمعی!!!
همان فرهنگی که شمشیری است زیر گلوی تولید ملی، سرمایه گذاران، کارآفرینان، نخبگان، کارشناسان و...
همان شمشیری که قطع می کند پای هر کسی را که می خواهد بالا برود!

سر یوزهای ما را شمشیر سامورایی ها نبرید، یوزهای ایرانی قربانی گیوتینی شدند که از قضا سایه ی تهدید و فشارش را مدت هاست روی گردن خود حس می کردند! همان فشاری که اثراتش از همان ابتدای بازی سرنوشت ساز با سامورایی ها نمایان بود...

بله، ما به فرهنگ مان باختیم؛
فرهنگی که علیرغم تظاهری که می کند اما از بالا رفتن دیگران خوشحال نمی شود!
فرهنگی که زبان تشکر ندارد از آنان که ارزش می آفرینند!
فرهنگی که حاضر است پایه های غرور کاذبش را در بستری فرش شده از جمود و سکون و رکود اطرافیانش استوار کند!
برای بردن ، برای نباختن و برای بالا رفتن حریف ما کشوری مثل ژاپن نیست، این فرهنگ حریف ماست؛ باید با این فرهنگ مبارزه کرد بلکه بتوان او را کشت!!!

من گرچه احساس بدی از این باخت تلخ دارم، اما دلم نمی آید بد و بیراه نثار فوتبالیست های ایرانی کنم؛ من به خاطر همه شادی های بعد از بازی با یمن، ویتنام، عمان و چین بدهکار یوزها هستم و حالا هم نمی خواهم طلبکار باشم!
می خواهم آنجا که برای بردن و بالا آمدن تشکر نکردم، حالا هم برای باختن غُر نزنم!
می خواهم این بار قصه را از ابتدایش بخوانم نه از آنجایی که فرهنگِ نخبه کُش و طعنه زنِ درونم می خواهد. شما چطور؟!

پی نوشت: این یادداشت قصد پرداختن به جنبه های فنی بازی ایران - ژاپن را ندارد.

مهدی معصومی

 

خواندن 132 دفعه
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)
کد: 622