آدمک خاک خورده

پنج شنبه, 25 ارديبهشت 1399 ساعت 19:08 نوشته شده توسط  اندازه قلم کاهش اندازه قلم کاهش اندازه قلم افزایش اندازه قلم افزایش اندازه قلم

 

تلفن را برداشتم.صدای زنگش یادم رفته بود.مدتهای زیادی بود که کسی از من خبری نگرفته بود.من فراموش شده بودم.من داستان فراموش شده ای بودم ک گوشه جغرافیای کوچیکم که اندازه اتاقمه گم شده بودم.شاید دلیلش این بود که من نفهمیدم نقطه ضعفمم خودمم.اون قسمت شسته رفته مهربونم.که دیگه خیلی وقته کسی یادش نیست.شاید من یادم نبود باید یه کمد پر نقاب داشته باشم و تو برخورد باهرکسی ازشون استفاده کنم.نه من اینکارو نکردم.من انقد برای همه مهربون بودم که الان وسعت دنیام شده اندازه همین اتاقم.چه روزایی ک خشک شدم گوشه این اتاق رو صندلی کوفتی ولی هیچکی نفهمید.زنگ در لال مونده از بی کسی
دستگیره درارو خاک گرفته.مرگ خاموش...
مرگ خاموش این نی شب بخابی و صبح ب دلیل نشتی گاز دیگ بیدار نشی.مرگ خاموش همین لحظه های بی کسیه.همین زنگ موبایلم که خیلی وقته صداشو یادم رفته.من تو دنیای کوجیک خودم گم شدم و کسی یادش نیست

زهرا امانی

 

خواندن 110 دفعه
این مورد را ارزیابی کنید
(40 رای‌ها)
کد: 813

یادداشت